شعری از فرزند جانباز شیمیایی

تعداد بازدید : 31
تاریخ و ساعت انتشار : دو شنبه 27 خرداد 1398 14:55
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی ، سیدحامد رحمتی فرزند جانباز شیمیایی در وصف داغ هایی که از آتشفشان عشق برمی خیزد، شعری سروده که به شرح زیر است:

آقا اجازه ؟ شعر من هست آب بابا

یادش بخیر... من ، کودکی و تاب ، بابا...

آقا اجازه ؟ درد دلهایم زیاد است

مادر نشسته گوشه ای بیتاب ، بابا

بر روی تختش ، خس خس سینه و دردی...

من هم صدایش میزنم... با... ، باب... ، بابا...

آقا اجازه ؟ درسها را خوب حفظم

درسی که یادم هست از خوناب ، بابا

آقا اجازه ؟ ((ش)) شبیه شیمیایی...

راهی این جنت شد از این باب ، بابا

آقا اجازه ؟ ((د)) شبیه یک دلاور

چیزی که مانده از تنش یک قاب ، بابا...

جانباز تمثال وفا داریست آقا

بهر شهادت می شود بی خواب . بابا...

زخم تنش در آسمان چون آفتاب است

شب ها همیشه می شود مهتاب . بابا...

زخمی ترین شعرم فدای تار مویش

با هر دمش دریا شود گرداب . بابا...

آقا اجازه دست هایم درد دارد

از این جریمه های سخت آب بابا...

شعر از : سیدحامد رحمتی فرزند جانباز شیمیایی

منبع : سایت گفتگوی دینی

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها